| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
| 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
| 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
| 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
| 28 | 29 | 30 | 31 |
در نمایشگاه دستاوردهای پژوهش ، فناوری و فن بازار استان کرمانشاه
۱۶ الی ۱۹ آذر ماه ۱۴۰۴ ساعت ۹ الی ۱۸
محل دائمی نمایشگاههای بین الملى کرمائشاه سالن بیستون غرفه ویلکان
هم زمان با نشست های تخصصی و دیدار با شاعران، نویسندگان و تصویرگران
کلی مسابقه، بازى و سرگرمى منتظر شما بچه ها است.
برگرفته از کانال مجله کودک ویلکانhttps://t.me/Wilkan_m
انجمن نویسندگان کودک و نوجوان برگزار میکند:
تور ادبی بازدید از مزار میرزا حسن رشدیه و کتابهای قاجاری کودک و نوجوان
(با ظرفیت محدود و مهلت ثبت نام تا ۱۷ آذر)
پنجشنبه، ۲۰ آذر، از ساعت ۳۰/ ۶ تا ۲۰
انجمن نویسندگان کودک و نوجوان از اعضای خود و همراهان دعوت میکند در تور یکروزهی ادبی سفر به قم برای بازدید از مزار میرزا حسن رشدیه و برنامههای جنبی فرهنگی و تفریحی شرکت نمایند.
جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به شمارهی ۰۹۹۲۰۵۰۰۷۸۵ در تلگرام، واتساپ یا بله پیام دهید.
برگرفته از کانال تلگرام نویسک nevisak @
وه…
مادر،
تو که هستی
جهان
نفس راحت میکشد؛
زمین
مهربانتر میشود،
و دردها
جایی برای ماندن
در دلِ من پیدا نمیکنند.
قدمهایت
گلستانی پشتِ سر میکارند،
نفست
هوایِ سرد را
به آفتابِ آرام بدل میکند؛
همان آفتابی
که از کودکی
بر شانههایم
میتابید.
لمسِ دستانت
روشنکردنِ چراغیست
در تاریکی؛
جرقهای
که شب را میشکافد
و مرا
به خانه برمیگرداند.
مادر…
برگرفته از کانال تلگرام «خانه کتاب وادبیات کودکان و نوجوانان ایران زمین»
زبانت زخمی
از حرفهای شکسته و
خردهکلمهها
دلت کم نمیآورد اما
آبشار خروشان عاشقانی!
طولانیترین "دوستتدارم" جهان
از زبان تو میریزد:
دوو
دوو
دوو
س س س
تت تت
دا
ا، ا، ا
رم
حسین تولائی
@hosseintavallaee1403
روزی که ساراناز را به دنیا آوردم و نوزاد را در بغلم گذاشتند، سوای دردها و ترسها، هر چند دقیقه یک بار با گریه و ناباوری و شوق، در دلم یا به اطرافیانم میگفتم: یعنی این بچهی منه؟
یازده سال و یک ماه از آن روز میگذرد.
تا اینکه دیروز برای اولین بار، رمانم را در بغلم گذاشتند و همانها تکرار شد: یعنی این رمان منه؟!
«مامان میشنوی؟» تلاقی چهار مسئله در وجود من است: نوجوانی، مادری، افسردگی و وطن.
نمیدانم شمایی که کتاب را بخوانید، کدام را بشنوید. این شنیدنیها یا شنیدنیهای بسیار فراتر.
رمان را در بوشهر آغاز کردم. در تهران و کافههایش، در کردستان و خوزستان و گیلان و خرقان نوشتم و روی مبل سفید و بخشندهی خانهی یک دوست در تهران، به پایان بردم.
نیلوفر تیموریان، ناشر عزیز و شریفم به جان داستان را پذیرفت و با تیم مهربان ایرانبان، کتاب را عاشقانه و محترمانه منتشر کرد. او مرزهای کتاب را هم تا باکوی آذربایجان و فرانکفورت آلمان جلو برد.
ممنونم از شخصیتهای کتابم: بهار، مینا، هومان، پیرزن، فرجامخان، مادرگل، آقا جان، لاله، صباح، ژوان که بعضی حقیقیاند و بعضی زاییدهی ذهن من.
@TeenhoodwithNedaHeydari