"معرفی کتاب"

                                                 
هفته_کتاب 
عنوان: جانمی جان! یک جای باحال
نویسنده: هرمن پریش
مترجم: محبوبه نجف جانی
ناشر: کتاب پرنده
 خانم رایلى به بچه‌ها گفت: «خب، الان نشان‌تان مى‌دهم کتاب را چه طورى به کتابخانه برگردانید. فقط کافى است کتاب را از لاى این دریچه بیندازید تو، این طورى. و کتابى را که دستش بود، از لاى دریچه انداخت تو.
- خب حالا برویم ببینیم کتابى که انداختیم، کجا رفته وبعدش جه مى شود.
آملیا بدلیا کَفت: «اى واى!»
بچه‌ها دنبال خانم رایلى راه افتادند تا از نزدیک ببینند کتاب کجا افتاده. خانم رایلى دستش را توى یکى از سطل‌هاى مخصوص کتاب کرد و قوطى خالى و مچاله‌ى آب میوه را برداشت و گفت:
«خب، این یکى را مى‌اندازیم توى سطل زباله‌ و قوطى را توى سطل کاغذهاى باطله انداخت.
-این کتاب را ببینید، خیس و چسبناک شده. براى همین است که دوست نداریم کسى توى کتابخانه خوراکى یا آب میوه بخورد.»
برگرفته از کانال تلگرام خانه کتابدار    https://t.me/khanehketabdar

معرفی کتاب


به لطف داشتن پدری محیط‌زیستی و داشتن آرشیوی از مجله‌ی فوق‌العاده‌ی «شکار و طبیعت»، همیشه می‌دانستم که شکاربان کیست و شکارچی چه می‌کند و پروانه‌ی شکار یعنی چه. جنگل‌بان کارش چیست و پاسگاه جنگل‌بانی و محیط‌بانی کجاست. اما هر گاه از این دایره‌ی واژگانی چیزی به بچه‌ها گفته‌ام، معمولا بیگانه بوده‌اند. «راز جنگل سبز» این گستره‌ی واژگانی و مفهومی بچه‌ها را غنی می‌کند.

                                              

داستان، خطی و ساده همراه با توصیفات خیلی زیاد است که احتمالا به ذائقه‌ی نوجوان کتابخوان امروز خوش نمی‌آید.

به مانند بقیه‌ی کارهای ناصر ایرانی، طبیعت حلقه‌ی وصل انسان به زندگی‌ست؛ خصوصا زندگی‌ای شبیه زندگی مهدی، نوجوان در داستان که در گلاویزی با مرگ، روانی ویران برایش مانده.

یکی از نوجوان‌های کلاس گفت: تم اصلی کتاب‌های ناصر ایرانی، مسئولیت‌پذیری در قبال طبیعت است.

برگرفته از کانال تلگرام "ندا حیدری"

افسانه‌های ازوپ شماره ۴۶ غاز و تخم طلایی

غاز و تخم طلایی - افسانه‌های ازوپ شماره 46


مرد روستایی شگفت‌انگیزترین غازی را داشت که بتوانید تصور کنید؛ او هر روز که به لانه‌ی غاز سر می‌زد، با تخمی زیبا، براق و طلایی آن‌ روبه‌رو می‌شد.

مرد روستایی تخم‌ طلای غازش را به بازار می‌برد و آن‌ را می‌فروخت و بسیار زود، پولدار شد.

طولی نکشید که حوصله‌ی مرد روستایی از دست غازش سر رفت، زیرا غاز او در هر روز، تنها یک تخم طلا می‌گذاشت. کشاورز نمی‌توانست خیلی زود ثروتمند شود.

یک روز مرد روستایی پس از این که پول‌هایش را شمرد، با خودش فکر کرد اگر غاز را بکشد، همه‌ی تخم‌های طلا را می‌تواند از شکم آن در‌آورد. پس این کار را انجام داد، ولی حتی یک تخم طلا هم در شکم غاز پیدا نکرد،  و به این ترتیب غاز ارزشمند مرد روستایی کشته شد.

کسانی که ثروت فراوانی دارند، زیاده‌خواهی می‌کنند و همه چیزشان را از دست می‌دهند.


نویسنده  :    ازوپ

لالایی‌ها و ترانه‌های نوازشی از ثریا قزل ایاغ منتشر شد

 لالایی‌ها و ترانه‌های نوازشی از ثریا قزل ایاغ منتشر شد

بازنشر کتاب «لالایی‌ها و ترانه‌های نوازشی» از استاد ادبیات کودکان ثریا قزل ایاغ که با گذشت زمستان و رسیدن به بهار به سالگرد درگذشت‌اش می‌رسیم، شاید بهترین یادمان و یادآوری ارزش‌های کار او باشد. زیرا به راستی او را آن چنان که محمدهادی محمدی در آغاز کتاب‌اش این گونه خطاب می‌کند، باید مادر لالایی‌ها دانست: 

بانویی که عاشق لالایی‌های زمین بود

از لالایی‌های سبز جنگل

تا لالایی‌های آبی دریا

از لالایی‌های شب‌های مهتابی

تا لالایی‌های زرد آفتابی

بانویی که مادر لالایی‌ها بود 

و کودک برای‌اش وسعت بی‌پایان 

و تا بود نغمه خوان با آهنگ‌های لالایی 

این وسعت بی‌پایان  را پیش می‌راند

خرید کتاب لالایی‌ها و ترانه‌های نوازشی

کتاب «لالایی‌ها و ترانه‌های نوازشی»، آواهایی هستند آهنگین که میان نوزاد و مادر یا دایه پیوند می‌سازند. پیوندی از راه زبان و احساس. نوزاد با این لالایی‌ها و ترانه‌ها زیر و بم زبان مادری را می‌شناسد و با احساسی که در آن‌ها وجود دارد، آرامش بودن در کنار مادر یا دایه را حس می‌کند. همه کوشش نویسنده در این کتاب باز کردن راز ماندگاری لالایی‌ها و ترانه‌های نوازشی و نقش و کارکرد آن‌ها میان مادر و دایه از یک سو و کودک از سوی دیگر است.

در پایان کتاب البته مجموعه ارزشمندی از کتاب‌های مناسب گروه سنی نوزاد و در ارتباط با محتوای این کتاب آمده است که می‌تواند کار نویسنده این اثر را پربارتر کند. تصویر روی جلد این کتاب از خانم فرح اصولی هنرمند نقش برجسته است که با اجازه ایشان روی جلد آمده است. موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان از لطف و مهر ایشان سپاسگزار است. 

گرگ و بز - افسانه‌های ازوپ شماره ۳۷

گرگ و بز - افسانه‌های ازوپ شماره 37


گرگ گرسنه به‌دنبال بزی بود که نوک صخره‌ای در حال جست وخیز بود، جایی که پنجه‌ی گرگ به آن نمی‌رسید.

گرگ که وانمود می‌کرد نگران سلامت بز است، فریاد زد: «آن‌جا برای تو خیلی خطرناک است،  اگر بیفتی! لطفا به حرفم گوش کن و پایین بیا! این‌ پایین  بهترین چیزها را می‌توانی پیدا کنی، خوش‌مزه‌ترین علف‌های این روستا را.»

بز نگاهی به لبه‌ی صخره کرد و گفت: «چه‌قدر نگران من هستی و چه‌قدر علف‌هایت را می‌بخشی! ولی من تو را می‌شناسم! تو به خواسته‌ی خودت فکر می‌کنی، نه به من!»

                             دعوتی که از روی خودخواهی باشد، پذیرفته نمی‌شود.
نویسنده:  ازوپ

برگردان:   شیرین سلیمی

لینک کوتاه: https://ketabak.org/l729r