نشریه «قانون بچه ها» که 500شماره از آن در قطع روزنامه ای منتشر می شد ،پس از توقفی طولانی فعالیت خود را مجددا از سال 1404 در فضای مجازی آغاز کرد.
علی روستایی مدیر مسؤول و سردبیر «قانون بچه ها»نشریه را به همت خود برای کودکان و نوجوانان به صورت رایگان منتشر می کند.
این نشریه در حال حاضر در پلتفرم تلگرام به صورت دیجیتال و در قالب فایل پی دی اف در 4 شماره بارگذاری شده است.
علاقمندان برای دسترسی به نشریه «قانون بچه ها» به آدرس ghanoonbachehaa@ در تلگرام مراجعه نمایند.
گروه بررسی نشریات کودک و نوجوان شورای کتاب کودک
اکبر عبدی؛ بازیگر سینما و تلویزیون، در ذهن بسیاری از دههپنجاهیها و دههشصتیها با چند تصویر ماندگار گره خورده است. صورتش در فیلم سینمایی دزد عروسکها جلوی چشممان زنده است. بعد از خودمان میپرسیم چهطور توانست آن نقش شگفتانگیز را در فیلم «مادر» بازی کند؟ و در آخر، یاد آن زن میافتیم؛ همان زنِ «آدمبرفی».
به گزارش گلپونه، برای ما که سالهای کودکیمان با انتخابهای محدود فرهنگی گذشت، تلویزیون و سینما فقط وسیلهی سرگرمی نبودند؛ بخشی از خاطرهی مشترک یک نسل بودند.
پای همان فیلمها و برنامههای تلویزیونی بود که فهمیدیم بازی و نقش خوب یعنی چه، یک بازیگر چهطور میتواند هربار به شکل و شمایل انسانی دیگر روی پرده ظاهر شود و چگونه میشود با یک نقش، هم خنداند، هم غافلگیر کرد و هم در ذهن مخاطب ماندگار شد.
امّا در دومین روز مردادماه ۱۴۰۵، او، یکی از درخشانترین چهرههای آن خاطرهی جمعی، چشمهایش را برای همیشه بست.
ما پیش از آنکه اکبر عبدی را با فیلمهای سینمایی به یاد بیاوریم، با یک برنامهی کودک به یاد میآوریم.
«باز مدرسهم دیر شد» یکی از نخستین تجربههای اکبر عبدی در حوزهی کودک بود؛ مجموعهای که در سالهای ابتدایی دههی شصت پخش شد و شخصیت «محسن» را به یکی از چهرههای آشنای کودکان آن دوران تبدیل کرد.
محسن یک پسری بود با بازگوشیها، تنبلیها، بهانهها و اشتباههای معمول یک کودک. شاید همین ویژگی باعث شد بچّهها او را باور کنند. او شبیه خودشان بود؛ کودکی که گاهی دلش نمیخواست از خواب بیدار شود و گاهی برای دیر رسیدن به مدرسه داستان تازهای میساخت.
عبدی در مجموعههای دیگری مانند «محلهی برو بیا» و «محلهی بهداشت» نیز در همان فضای تلویزیون کودک و نوجوان دههی شصت حضور داشت؛ دورهای که با وجود امکانات محدود، شخصیتها و قصههایی ساخته میشد که هنوز بعد از سالها در ذهن مخاطبان باقی ماندهاند.
بعدترها که از سالن سینما بیرون میآمدیم، میشد دربارهی اکبر عبدی در فیلم «دزد عروسکها» زیاد حرف زد. دربارهی آن چهره عجیب، بازی جالب، آن موها و شخصیتی که همزمان هم کمی ترسناک و خندهدار بود.
«دزد عروسکها» ساختهی محمدرضا هنرمند در سال ۱۳۶۸، یکی از فیلمهایی بود که برای بسیاری از کودکان آن سالها، مرز بین واقعیت و خیال را جابهجا کرد؛ فیلمی پُر از عروسک، ترس، ماجرا و شخصیتهایی که هنوز از ذهن خیلیها پاک نشدهاند.
اکبر عبدی در این فیلم با بازی متفاوتش در نقش گنجو، یکی از ماندگارترین شخصیتهای سینمای کودک ایران را خلق کرد. او توانست شخصیتی اغراقشده را طوری بازی کند که فقط یک تیپ و شخصیت خندهدار نباشد.
کودکان از او میترسیدند، امّا نمیتوانستند چشم از بازیاش بردارند. این همان ویژگی مهم عبدی بود؛ او میتوانست شخصیتی بسازد که بعد از تمام شدن فیلم، همچنان در ذهن تماشاگر ادامه پیدا کند.
چند سال بعد، در فیلم «سفر جادویی» بار دیگر تواناییاش را در سینمای کودک نشان داد. فیلمی که قصّهاش دربارهی آرزوی بسیاری از کودکان است؛ اینکه یکشبه بزرگ شوند.
عبدی در این فیلم باید کودکی را بازی میکرد که در بدن یک بزرگسال گرفتار شده است. نقشی که اگر با بازی دقیق همراه نمیشد، میتوانست به یک شوخی ساده تبدیل شود؛ امّا عبدی توانست تضاد میان جسم بزرگسال و روح کودک را به خوبی نشان دهد؛ همان کنجکاوی، بازیگوشی و هیجان کودکانهای که خیلیها در کودکی تجربه کردهاند.
احتمالا منتقدان بگویند شاید راز ماندگاری اکبر عبدی همین باشد؛ او برای کودکان بازی نمیکرد، بلکه وارد جهان آنها میشد. میدانست مخاطب کودک باهوش است و بازی مصنوعی را تشخیص میدهد. برای همین شخصیتهایش، حتی وقتی اغراقآمیز و فانتزی بودند، رگهای از واقعیت داشتند.
اما احتمالا برای ما یک شخصیت واقعی واقعی بود و از همین رو در ذهنهای ما باقی مانده است.
مسیر اکبر عبدی در سینما به آثار کودک محدود نبود. او خیلی زود ثابت کرد که فقط بازیگر نقشهای شیرین و کمدی نیست. در «مادر» علی حاتمی، چهرهای کاملاً متفاوت از خود نشان داد و در «آدمبرفی» با بازی در نقش یک زن، بار دیگر همه را غافلگیر کرد. همان بازیگری که کودکان با نقشهایش خندیده بودند، حالا میتوانست در نقشهایی پیچیده و متفاوت، تحسین منتقدان و مخاطبان را برانگیزد.
شاید به همین دلیل است که هر نسل، اکبر عبدی خودش را دارد. برای عدهای او همان محسنِ «باز مدرسهام دیر شد» است، برای گروهی چهرهی فراموشنشدنی «دزد عروسکها»، برای بعضیها مردی است که در «مادر» همه را شگفتزده کرد و برای خیلیها همان زنی است که در «آدمبرفی» هیچکس باور نمیکرد اکبر عبدی باشد.
شما او را چهطور به یاد میآورید؟
www.golpoonemag.ir بر گرفته از نشریه اینترنتی گلپونه
در راستای گسترش دانش تخصصی و معرفی زیرساخت های حوزه کتاب،چهل امین دوره از برنامه های «آشنایی با ادبیات کودک و نوجوان»با هدف معرفی گروه های بررسی و ترویجی شورای کتاب کودک در سال 1405 برگزار گردید.این مجموعه برنامه ها،بستری برای تعامل میان متخصصان و علاقه مندان جهت درک بهتر فرآیندهای علمی و عملی در این حوزه فراهم آورده است.
در ادامه این سلسله برنامه ها، گروه بررسی نشریات شورای کتاب کودک، در تاریخ 24 تیرماه 1405، کارگاهی تخصصی و آنلاین با موضوع«آشنایی با نحو ه بررسی نشریات کودک و نوجوان»برگزار نمود.این کارگاه با تمرکز بر جنبه های کاربردی طراحی شده بود تا شرکت کنندگان نه تنها با مفاهیم نظری،بلکه با واقعیت های موجود در نشریات نیز آشنا شوند.در طول جلسه، حاضرین در جریان اهمیت و تاثیرات کلیدی خواندن نشریات بر رشد روانی و فرهنگی کودکان قرار گرفتند.همجنین،بررسی دقیق فرم،محتوا و قالب های مختلف (اعم از ژورنالیستی،ادبی و سرگرمی) با استفاده از نمونه های موردی،امکان درک عمیق تر و عملیاتی این مفاهیم را برای شرکت کنندگان فراهم کرد.
این کارکاه گام موثری در جهت ارتقای سطح کیفی نشریات کودک و نوجوان و توانمندسازی بررسی کنندگان در این حوزه برداشته است.شورای کتاب کودک امیدوار است با تداوم برگزاری این دوره ها،مسیر ترویج ادبیات با کیفیت برای نسل آینده هموارتر شود.
گروه بررسی نشریات کودک و نوجوان شورای کتاب کودک
بارها نوشتهام که هیچ جایی نشریات کودک را ثبت و طبقهبندی و آرشیو نمیکند.
بارها نوشتهام در وزارت ارشاد، کانون پرورش، کتابخانه ملی، نهاد کتابخانهها، پژوهشگاهها و دانشگاهها حتی بک میز به اسم مطبوعات کودک و نوجوان وجود ندارد.
بارها نوشتهام گروه نشریات شورای کتاب کودک تنها نهاد مرتبط با این حوزه تخصصی و بسیار مهم است
حالا شورا برای شناسایی نشریاتی که هیچ کجا ثبت نمیشوند فراخوان داده.
خدا را شکر و خدا قوت؛ لطفا همه کمک کنیم
شهرزاد؛
نوشتههایی از سیدعلی کاشفی خوانساری
@shahrzadquotes
امید یعنی هر کودک باور کند که فردا میتواند زیباتر از امروز باشد.
@shorayeketabekoodak
@tarvije_khandan